شمارهٔ ۹
نرخ بالا کن متاع غمزهٔ غماز راشیوه را بشناس قیمت، قدر مشکن ناز را
پیش تو من کم ز اغیارم و گرنه فرق هستمردم بیامتیاز و عاشق ممتاز را
صید بندانت مبادا طعن نادانی زنندبهر صید پشه، بند از پای بگشا باز را
انگبین دام مگس کردن ز شیرین پیشهایستبرگذر نه دام، مرغ آسمان پرواز را
حیف از بازو نیاید، دست بر سیمرغ بندتیر بر گنجشگ مشکن چشم تیر انداز را
بر ده ویران چه تازی، کشوری تسخیر کنشوکت شاهی مبر حسنی به این اعزاز را
مهر بر لب باش وحشی این چه دل پردازی استبیش از این رخصت مده طبع سخن پرداز را