شمارهٔ ۷۵
قدر اهل درد صاحب درد میداند که چیستمرد صاحب درد، درد مرد، میداند که چیست
هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ماحال تنها گرد، تنها گرد، میداند که چیست
رنج آنهایی که تخم آرزویی کشتهاندآنکه نخل حسرتی پرورد میداند که چیست
آتش سردی که بگدازد درون سنگ راهرکرا بودست آه سرد، میداندکه چیست
بازی عشقست کاینجا عاقلان در شش درندعقل کی منصوبهٔ این نرد میداند که چیست
قطرهای از بادهٔ عشقست صد دریای زهرهر که یک پیمانه زین می خورد، میداند که چیست
وحشی آنکس را که خونی چند رفت از راه چشمعلت آثار روی زرد میداند که چیست