شمارهٔ ۶۲
آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشستگو مهیا شو که میباید به سد حیرت نشست
آمدم تا روبم و در چشم نومیدی زنمگرد حرمانی که بر رویم در این مدت نشست
بزم ما را بهر چشم بد سپندی لازمستغیر را میباید اندر آتش غیرت نشست
مسند خواری بیارایید پیش تخت ناززانکه خواهیم آمد و دیگر به سد عزت نشست
وحشی آمد بر در رد و قبولت حکم چیسترفت اگر نبود اجازت ور بود رخصت نشست