گنج

شمارهٔ ۳۷۳

سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده‌ایتا نداند کس که چون بی اعتبارم کرده‌ای
چون بسوی کس توانم دید باز از انفعالاینچنین کز روی مردم شرمسارم کرده‌ای
ناامیدم بیش از این مگذار خون من بریزچون به لطف خویشتن امیدوارم کرده‌ای
تو همان یاری که با من داشتی صد التفاتکاین زمان با صد غم و اندوه یارم کرده‌ای
ای که می‌پرسی بدینسان کیستی زار و نزاروحشیم من کاینچنین زار و نزارم کرده‌ای