شمارهٔ ۳۲۲
به دل دیرین بنایی بود کندمبه جای او ز نو طرحی فکندم
خریدارانه چشمی دید سویمنگفت اما هنوز از چون و چندم
قبولی زان نگه مییابم ای بختبسوزان بهر چشم بد سپندم
نگهبانت به سوی فتنه و نازفریبم میدهند و میبرندم
ره پر تیغ و تیر غمزه پیش استخداوندا نگه دار از گزندم
برو وحشی تو صید زلف او باشکه من جای دگر سر در کمندم