شمارهٔ ۲۹۳
از تندی خوی تو گهی یاد نکردمکز درد ننالیدم و فریاد نکردم
پیش که رسیدم، که ز اندوه جدائینگریستم و حرف تو بنیاد نکردم
با اینهمه بیداد که دیدم ز تو هرگزدادی نزدم ناله ز بیداد نکردم
گفتی چه کس است این ، چه کسم، آن که ز جورتجان دادم و آه از دل ناشاد نکردم
وحشی منم آن صید که از پا ننشستمتا جان هدف ناوک صیاد نکردم