شمارهٔ ۲۰۸
دلم خود را به نیش غمزهای افکار میخواهدشکایت دارد از آسودگی، آزار میخواهد
بلا اینست کاین دل بهر ناز و عشوه میمیردز نیکویان نه تنها خوبی رخسار میخواهد
دل از دستی بدر بردن نباشد کار هر چشمینگاه پر تصرف غمزه پر کار میخواهد
بود آهو که صیادش به یک تیر افکند در خوندلی را صید کردن کوشش بسیار میخواهد
غلامی هست وحشی نام و میخواهد خریداریبه بازار نکو رویان که خدمتکار میخواهد