گنج

شمارهٔ ۲۰۴

ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشدزهریست این که اندک و بسیار می‌کشد
عمرت دراز باد که ما را فراق توخوش می‌برد به زاری و خوش زار می‌کشد
مجروح را جراحت و بیمار را مرضعشاق را مفارقت یار می‌کشد
آنجا که حسن دست به تیغ کرشمه برداول جفا کشان وفادار می‌کشد
وحشی چنین کشنده بلایی که هجر اوستما را هزار بار نه یک بار می‌کشد