شمارهٔ ۱۸۳
پی خدنگ جگر گون به خون مردم کردبهانه ساخت که شنجرف بوده پی گم کرد
تبسمی ز لب دلفریب او دیدمکه هر چه با دل من کرد آن تبسم کرد
چنان شدم ز غم و غصهٔ جدایی دوستکه دید دشمن اگر حال من ، ترحم کرد
ز سنگ تفرقه ایمن نشست صاف دلیکه رفت و تکیه به دیوار دیر چون خم کرد
نگفت یار که داد از که میزند وحشیاگر چه بر در او عمرها تظلم کرد