گنج

شمارهٔ ۱۷۱

اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کندهر کس که از جان بگذرد بسیار خون آسان کند
ای دل به راه سیل غم جان را چه غمخواری کنیاین خانهٔ اندوه را بگذار تا ویران کند
جان صرف پرکاری که او چون رو به بازار آوردبازار خوبان بشکند نرخ بلا ارزان کند
از بی سر و سامانیم یاران نصیحت تا به کیاو می‌گذارد تا کسی فکر سرو سامان کند
شد کعبهٔ دل از بتان بتخانه وحشی چون کنمداغ رقیبانش اگر آتشگه گبران کند