شمارهٔ ۱۵۴
نیازی کز هوس خیزد کدامش آبرو باشدنیاز بلهوس همچون نماز بیوضو باشد
ز مستی آنکه میگوید اناالحق کی خبر داردکه کرسی زیر پا، یا ریسمانش در گلو باشد
نهم در پای جان بندی که تا جاوید نگریزداز آن کاکل که من دانم گرم یک تار مو باشد
به خون غلتیدم از عشق تو، سد چون من نگرداندبه یک پیمانه آن ساقی کش این میدر سبو باشد
نه صلحت باعثیدارد نه خشمت موجبی ، یاربچه خواند این طبیعت را کسی وین خو چه خو باشد
بدین بی مهری ظاهر مشو نومید ازو وحشیچه میدانی توشاید در ته خاطر نکو باشد