گنج

شمارهٔ ۱۲۹

هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شددردم فزود و سوز و گدازم زیاده شد
هر چند بیش کشت به ناز و کرشمه‌امرغبت به آن کرشمه و نازم زیاده شد
باز آمدی و شعلهٔ شوقم به جان زدیکم گشته بود سوز تو بازم زیاده شد
درد تو کم نشد ز سفر بلکه سد الماز رنج راه دور و درازم زیاده شد
وحشی به فکر چشم غزالی به هر غزلانگیز طبع سحر طرازم زیاده شد