شمارهٔ ۱۲۵
کی دیدمش که قصد دل زار من نکردننشست با رقیبی و آزار من نکرد
یک شمه کار در فن ناز و کرشمه نیستکز یک نگاه چشم تو در کار من نکرد
گفتم مرنج و گوش کن از من حکایتیرنجش نمود و گوش به گفتار من نکرد
خندان نشست و شمع شبستان غیر شدرحمی به گریههای شب تار من نکرد
وحشی نماند هیچ سیاست که هجر یاربا جان خسته و دل افکار من نکرد