گنج

شمارهٔ ۱۲۱

چشم او قصد عقل و دین داردلشکر فتنه در کمین دارد
عالمی را کند مسخر خویشهر که او لشکری چنین دارد
مست و خنجر به دست می‌آیدآه با عاشقان چه کین دارد
هیچکس را به جان مضایقه نیستاگر آن شوخ قصد این دارد
ساعد او مباد رنجه شودداغ بر دست نازنین دارد
هر کرا هست تحفه‌ای در دستپیش جانان در آستین دارد
نیم جانی‌ست تحفهٔ وحشیچه کند بی‌نوا همین دارد