گنج

شمارهٔ ۱۱۴

باده کو تا خرد این دعوی بیجا ببردبی‌خودی آید و ننگ خودی از ما ببرد
خوش بهشتیست خرابات کسی کان بگذاشتدوزخ حسرت جاوید ز دنیا ببرد
ما و میخانه که تمکین گدایی‌در اوشوکت شاهی اسکندر و دارا ببرد
جام می کشتی نوح است چه پروا داریمگرچه سیلاب فنا گنبد والا ببرد
جرعهٔ پیر خرابات بر آن رند حرامکه به پیش دگری دست تمنا ببرد
عرصهٔ ما به مروت که ز عالم کم شدهدهدی کو که به سر منزل عنقا ببرد
شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کندپیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد
خانه آتش زدگانیم ستم گو میتازآنچه اندوخته باشیم به یغما ببرد
وحشی از رهزن ایام چه اندیشه کنیمما چه داریم که از ما نبرد یا ببرد