گنج

شمارهٔ ۱۱۲

خوش نیست هرزمان زدن از جور یار دادورنه ز دست تست مرا سد هزار داد
شد یارِ غیر و داد قرار جفا به مایاران نمی‌توان به خود اینها قرار داد
رفت وز دست اهل تظلم عنان کشیدداد از عنان کشیدن آن شهسوار داد
آن ترک ظلم پیشه دگر می‌رود که بازاز خلق برخاست بر سر هر رهگذار داد
وحشی تو ظلم دیده و آن ترک تند خوستترسم که سر زند ز تو بی‌اختیار داد