شمارهٔ ۱۰۱
رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشتتواضعی که به ابرو کنند، کرد و گذشت
نوازشم به جواب سلام اگر چه ندادتبسمی ز لب نوشخند کرد و گذشت
به جذبهٔ نگهی کز پیش کشان میبردچه صیدها که اسیر کمند کرد و گذشت
کرشمهای که جنون آورد تعقل آنبلای دانش صد هوشمند کرد و گذشت
یکی قبول نکرد از هزار تحفهٔ جانبهانه غمزهٔ مشکل پسند کرد و گذشت
که بود این، که ز چشم بدش گزند مبادکه جان بر آتش شوقم سپند کرد و گذشت
رسید و باز به اندک ترحمی وحشیزبان شکوه به کام تو بند کرد و گذشت