گنج

بخش ۱ - تعریف شهر اصفهان

۲۲ بیت
بنمود سوادِ شهری از دورمانند سوادِ دیده پر نور
شهری همه خانه هاش پر زرچون کاخِ خیالِ کیمیاگر
چون دل همه خانه ها شمالیهر یک چو بنای چرخ عالی
مانند نهال گل، خیابانچون گل در خانه هاش خندان
بیرون ز شمار مخزن گنجچون تصفیف بیوت شطرنج
سیّار ز خانه ها به صد سالبیرون نرود چو فکر رمّال
از سبزی کشور و بلادشسر سبز چو سرو گرد بادش
بر شاخ درخت، مرغ رنگینچون شمع، گشوده بال زرّین
بگرفته ز سبزه در جنابشآیینه به موم سبز آبش
بنموده ز روشنایی آبهر قطره به شب چو کرم شب تاب
آسان گردد، به طرف گلشنشمع، از آتش، چو لاله روشن
آبش به صفایِ روح، غلطانجان بخش به رنگ آب حیوان
گندم چو دواند ریشه زان نمجان یافت چو عنکبوت در دَم
اجساد ز زندگی، بریدهدر خاک چو ریشه قد کشیده
گر واله ی لاله ی بهاریمشغول شدی به گل شماری
کشتیش آن حنا نهاده زان بامدر کام زبان چو مغز بادام
بنموده مناره های پُر فرهمچون علمِ از میان لشکر
خورشید و مه از فراز آنهاچون سر عَلَم از عَلَم هویدا
هر برجی را نموده از سراین چرخ کبود چون کبوتر
در چار حدش بیوت مردمکز دیدن او شود نگه گم
بنموده به چشم اهل انصافچون جوجه ی ماکیان ز اطراف
بازار و دکانش از عدد بیشهر صنفی از و محبت اندیش