گنج

شمارهٔ ۵۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ری۸ بیت
یا شب افغان شبی یا سحر آه سحریمی‌کند زین دو یکی در دل جانان اثری
خرم آن روز که از این قفس تن برهمبه هوای سر کویت بزنم بال و پری
در هوای تو به بی پا و سری شهره شدمیافتم در سر کوی تو عجب پا و سری
آنچه خود داشتم اندر سر سوادی تو رفتحالیا بر سر راهت منم و چشم تری
سال‌ها حلقه زدم بر در میخانه عشقتا به روی دلم از غیب گشودند دری
هرکه در مزرع دل تخم محبت نفشاندجز ندامت نبود عاقبت او را ثمری
خبر اهل خرابات مپرسید از منزان که امروز من از خویش ندارم خبری
از همه چیز گذشتم که ببینم رخ دوستوحدت آن روز که کردم سر گویش گذری