شمارهٔ ۳۰
ترک من از خانه بیحجاب برآمدماه صفت از دل سحاب برآمد
عاقبتم شد وصال دوست میسردیده بختم دگر ز خواب برآمد
عشق ندانم چه حالت است که از ویساحت دریا به اضطراب برآمد
لوح چو پذرفت نام عشق، دل و جاندر بر گردون به پیچ و تاب برآمد
این همه شور محبت است که هر دمبانگ نی و ناله رباب برآمد
می به قدح ریخت از گلوی صراحیصبح بخندید و آفتاب برآمد
تربت منصور چون رسید به دریانقش انا الحق ز موج آب برآمد
بحر حقیقت نمود جنبشی از خویشموج پدید آمد و حباب برآمد
شاهد مقصود وحدت از رخ زیباپرده برافکند و بی نقاب برآمد