گنج

شمارهٔ ۶۹ - در سوگ و تاریخ مرگ میر فضل الله

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۱۲ بیت
از جهان رفت «میرفضل الله»پاک چون از سواد دیده نگاه
از گل جنتش چو بود سرشتباز خود را کشید سوی بهشت
تشنه‌اش بود چون لب کوثرلب نکرد از شراب، هستی تر
بست بهر خرید جنس بقابار جان سوی بندر عقبی
نخلی افگنده شد به خاک هلاککه چو او کم فتاده بود به خاک
دست دوران ز باغ حسن سیربسته گلدسته‌ای چنین کمتر!
در نکویی، ز جمله افزون شدآدمی این قدر ملک چون شد؟!
نیک ذات، ظاهر از خویشهمچو نور سیادت، از رویش
فرقتش، سوخت یار و همدم رارفتنش، داغ کرد عالم را
دوریش طاقت از میان برداشترحلتش صبر در کسی نگذاشت
بهر تاریخ، عقل را جستمبود او نیز بی‌خود از این غم
باز آمد ز بی‌خودی چو به خودگفت:«وی، هم‌نشین جدش شد»