گنج

شمارهٔ ۵۹۱

قافیه: وشی۶ بیت
گاهی سری به خاطر غمناک می‌کشیدامان حسن خویش، برین خاک می‌کشی
پنداشتم که سایه نخل بلند تستآن طره سیاه که بر خاک می‌کشی
او هم به دام خواهش خود می‌کشد تراصیدی اگر به حلقه فتراک می‌کشی
چون شعله بهر یکدمه گردنکشی ز کبرتا چند منت خس و خاشاک می‌کشی؟!
به گل علاقه زین تن ناپاک ای نفس!دامن چو گردباد، چه بر خاک می‌کشی؟!
واعظ به خویش پیچی اگر در ره سلوکچون گرد باد رخت بر افلاک می‌کشی