گنج

شمارهٔ ۵۴۹

قافیه: ابشنو۷ بیت
موی چون گردید جو گندم، دگر هشیار شووقت گرگ و میش صبح مرگ شد، بیدار شو!
تن ز پیری زار شد، یعنی که وقت زاریسترخ چو سوهان شد ز چین، یعنی دگر هموار شو!
خنده رو باشی، گلی گل؛ تندخویی، خار خار؛خار بی گل تا بکی باشی؟ گل بیخار شو!
هر فقیری را قبا، چون گرمی خورشید باشهر غریبی را سر، چون سایه دیوار شو
آورد تا حلقه یاران یکدل سر بهمسفره گستر، سر بسر، پیوسته، چون پرگار شو
بهر ساز برگ بی برگان، درین گلشن چو آبجمله تن جوش و خروش و کوشش و رفتار شو
با رخی پر اشک واعظ، با دلی پرخار غمخرم و خندان بروی خلق، چون گلزار شو