گنج

شمارهٔ ۴۹۵

قافیه: اهخودیم۹ بیت
بی رهنما، براه طلب پا گذاشتیمخود را بشوق راهروی وا گذاشتیم
تدبیر دلگشایی ما، هیچکس نکرداین کار را بدامن صحرا گذاشتیم
راضی بدلشکستگی جهل خود شدیمگردنکشی بمردم دانا گذاشتیم
با ما هر آنچه خصم توانست کرد کردما انتقام خود بمدارا گذاشتیم
اینجا کسی چو پرسش احوال ما نکردما حال خود بپرسش فردا گذاشتیم
در کارها ز خود نکشیدیم منتیجز اینکه کار خود بخدا واگذاشتیم
نگذاشتیم در دل خود هیچ زندگیتا دل بزندگانی دنیا گذاشتیم
در خون دل بخنده نشستن نبود رسماین رسم ما بگردن مینا گذاشتیم
واعظ شد اولین قدم ما بهشت فیضتا پای خواهش از سر دنیا گذاشتیم