شمارهٔ ۴۶۰
ای کرده پشت بر حق و، رو در قفای مالمگذر ز حق، گذشته یی از حق برای مال؟!
دور است بر تو بس ره مسجد پی نمازگردی همیشه شهر بشهر از برای مال
پیشت بود گریوه صعبی، چو مرگ و توبا سر دوی بکوه و کمر در قفای مال
عیب است لاف خود سری و، پای بند زرننگست نام خواجه فلان و، گدای مال!
در دست چیست غیر پریشانی آخرشزآن کیسه ها که دوخته گل از برای مال
مالست، از برای فدای تن و، کننداین خواجگان ز حرص، تن وجان فدای مال
از بهر بندگی چه سرو دل دگر؟ که هستدر دل تو را غم زر و، در سر هوای مال!
واعظ اگر جهان همه از تست، عاقبتسودن همین بدست تو ماند بجان مال