گنج

شمارهٔ ۴۴۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارحیف۷ بیت
پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!اشک حسرت از قفایش تا بدامان رفت حیف!
آفتاب پیری از کهسار سختی شد بلندشبنم باغ جوانی بود دندان، رفت حیف!
روشنی از دیده ما گردش ایام بردگوهر بی قیمت ما از نگیندان رفت حیف!
مرغ گفتارم، ز سنگ سختی دوران پریدعندلیب خوشنوایی از گلستان رفت حیف!
من، که صحرای جنون بر شوخی من تنگ بودگریه ام نتواند اکنون تا بمژگان رفت حیف!
عمر در فکر سر و دستار، ضایع شد دریغ!زندگی در فکر آب و نان بپایان رفت حیف!
دست فرصت واعظ از کهسار هستی گل نچیدزندگانی، همچو باران بهاران رفت حیف!