گنج

شمارهٔ ۳۶۵

قافیه: امهنماید۶ بیت
غم او ساخت دلم تنگ و، هم او بگشایددانه از آب گره گشت و، ازو بگشاید
در خور حوصله خویش برد هرکس فیضطاقتی کو که نقاب از رخ او بگشاید؟
کشور فتح، مسخر ز شکست تو شوداین دیاریست که با تیغ عدو بگشاید
دل، خوش از صبر به تنگ آمده، کو زور غمیکه ز چاک دلم این بند رفو بگشاید؟!
آب شرمیست در آن رخ که نبندد صورتکلک نقاش اگر چهره او بگشاید
کیست با او سخن کشتن واعظ گوید؟سر حرفی مگر آن تندی خو بگشاید!