گنج

شمارهٔ ۳۶۱

قافیه: کمیاید۶ بیت
ره مقصود طی کردن، نه از تقصیر می‌آیدرسیدن منزل دوری‌ست، از شبگیر می‌آید
چنان با شورش دیوانگی آمیختم خود راکه خونم در شهادت از رگ زنجیر می‌آید
مشو از وعده آن سروقامت ناامید ای دلکه می‌آید قیامت عاقبت، گر دیر می‌آید
ز خود این بند بگسل، گر جنون کاملی داریکه بوی عقل ای دیوانه از زنجیر می‌آید
به دست آسان نمی‌آید شهید ناز او گشتنکه این آب حیات، از جوی آن شمشیر می‌آید
ز بس دور است راه بی‌خودی از باده حسنشجوان گر می‌رود از خویش واعظ پیر می‌آید!