گنج

شمارهٔ ۲۳۶

قافیه: ازمیگردد۵ بیت
ز یاران رنجش هم، مانع دیدار می‌گرددغبار خاطر، آخر در میان دیوار می‌گردد
خراش افتاده بر هم آنچنان در دل چو سوهانمکه دشمن بر دل من گر خورد، هموار می‌گردد
به سودایی مده هر لحظه دل، گر عافیت خواهیکه کس زود از هوای مختلف بیمار می‌گردد
به آزادی گرفتار است هرکس را که می‌بینمبه زیر آسمان آسودگی بیکار می‌گردد
به جا هرگز نمی‌ماند متاع دلبری واعظاگر یوسف به صحرا می‌رود بازار می‌گردد