شمارهٔ ۱۴۳
فکر زلفش، در ره دیوانگی شبگیر ماستحرف گیسویش، بجای ناله زنجیر ماست
ما بهر دلبسته یی، دست ارادت کی دهیم؟چون عصا هرکس کند قطع علایق، پیر ماست
نقد ما رایج ز بی قدری است در بازار دهرخاکساری در گداز خویشتن اکسیر ماست
گو بکن از ضعف ما اندیشه، ای خصم قویناتوانی، کار چون افتد، دم شمشیر ماست
از خلای معده آزند بیخواب اهل حرصخواب راحت در جهان، مخصوص چشم سیر ماست
پیش لطف دوست، خودراییست واعظ فکر خویشدست از تدبیر خود برداشتن، تدبیر ماست