گنج

شمارهٔ ۱۱۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: باست۸ بیت
ز روزگار وفا خواهی؟ از تو این عجب استکه در مکیدن خون تو روز و شب دو لب است
نداده است کسی را مراد دنیاپرستهمیشه شوهر غداره جهان عزب است
زده جریب سرایی بتنگ و، زین غافلکه پنج روز دگر خانه تو ده وجب است
بود تصدق ارباب بخل،وقت مرضعرق فشانی این خستگان، ز تاب تب است
چو خاک شو، که نسب میرسد بخاک تراترا بنای سخن چون همیشه بر نسب است؟
ز اشک ریزی شمعم، چو روز روشن شدکه آب نخل دعا فیض گریه های شب است
به حال خود بنشین، کز جهان نبینی بدشفیع سیلی استاد، طفل را ادب است
نظر بسوی سبب ساز میکنی به چه روی؟از اینکه چشم تو واعظ همیشه بر سبب است