شمارهٔ ۶۲ - صدف دیده
در خانه ای که بزم مصیبت بپا شوددولت نصیب صاحب بزم عزا شود
هر مرد و زن که گریه کند در غم حسینفارغ ز هول پرسش روز جزا شود
هر قطره اشک، کز صدف دیده ای چکددر روز واپسین، گهری پربها شود
هر سیم و زر که از سر اخلاص و معرفتصرف عزای خامس آل عبا شود
بی شک و شبهه روز قیامت، سوی بهشتآن سیم و زر به صاحب خود رهنما شود
مقتول شد به مقتل خون، سبط مصطفیآیا به قاتلش به قیامت چها شود
در حیرتم که سبط نبی را گنه چه بود؟کز تیغ کین، سر از تن پاکش جدا شود
ظلم و ستم ببین که سر بی تن حسینگه در تنور و،گه به سر نیزه ها شود
این ظلم کی رواست که جسم مطهرشپا مال از جفا ز سم اسب ها شود
دیده کدام چشم که طفل رضیع راحلقوم پاره از دم تیر جفا شود
گوشی کجا شنیده که سقای تشنه کامدستش کنار نهر،ز پیکر جدا شود
دیده حسین این هم غم تا شود شفیعروزی که رستخیز قیامت بپا شود
«ترکی»سپید روی شود روز رستخیزگر شعر او قبول شه کربلا شود