گنج

شمارهٔ ۵۷ - شراره آه دل

۱۲ بیت
دلم ز ماریه عزم سفر نکرده هنوزهوای شهر و دیار دگر نکرد هنوز
خیال می کشدم گه به شام و، گه به حجازولی ز ماریه قطع نظر نکرده هنوز
به اهل بیت پیمبر مگر که مر شریربه دشت کرب وبلا ترک شر نکرده هنوز؟
سرشک دیدهٔ زین العباد خشک نشدمگر حسین لبی زآب، تر نکرده هنوز؟
شراره آه دل، از تشنگی شه، با شمرمگر که بر دل سختش اثر نکرده هنوز؟
برهنه سرکند از مشرق آفتاب طلوعمگر که زینب معجر به سر نکرده هنوز؟
نوای نالهٔ لیلا ز نینوا آیدمگر کناره ز نعش پسر نکرده هنوز؟
تنور خانهٔ خولی ست بزم مهمانیمگر حسین از آن جا سفر نکرده هنوز؟
فلک به عترت اطهار در خرابهٔ شاممگر شب غم شان را سحر نکرده هنوز؟
سر بریدهٔ سبط نبی به بزم یزیدمگر مفارقت از طشت زر نکرده هنوز؟
صبا ز کرب وبلا در نجف ز قتل حسینمگر نرفته علی را خبر نکرده هنوز؟
سرشک دیدهٔ «ترکی» ز سرگذشت ولیز دشت ماریه خاکی به سر نکرده هنوز؟