شمارهٔ ۴۷ - کشتهٔ غریب
ای در عزات خالق اکبر، گریستهجبریل پیک ایزد داور گریسته
در ماتم تو ای شه اقلیم عاشقی!جد گرامی تو پیمبر گریسته
تنها همین نه جد تو در ماتمت گریستخیل رسل به چشم ز خون تر، گریسته
یوسف به چاه محنت و غم، با دلی فگاربهر جوانی علی اکبر گریسته
بر حنجر تو کز دم خنجر بریده شدیحیی سر بریده ز خنجر، گریسته
هر دم ز بی پناهیت ای شاه دین پناه!باب بزرگوار تو حیدر گریسته
در باغ خلد حضرت صدیقه مادرتبا مریم و خدیجه و هاجر، گریسته
بر تشنه کامی تو میان دو نهرآبتسنیم گریه کرده و کوثر گریسته
در بوستان، به قامت دلجوی اکبرتشمشاد و، سرو ناز و، صنوبر، گریسته
بر زخم های پیکرت ای کشتهٔ غریبشمشیر و، تیر و، نیزه و، خنجر، گریسته
در شام، در خرابه شب و روز و، روز وشباز فرقت تو زینب اطهر گریسته
زین نظم جان گداز که « ترکی » سروده استلوح و، مداد و، خامه و، دفتر، گریسته