گنج

شمارهٔ ۲۴ - دشت عشق

۱۰ بیت
عید قربان است و می بایست قربانی نمودکعبهٔ عشق است باید حج روحانی نمود
خیز تا خود را به راه دوست قربانی کنیمتا به کی باید در این عالم، گران جانی نمود
آفرین بر همت سلطان مظلومان حسینکو به دشت عشق، هفتاد و دو قربانی نمود
شد پریشان گیسوی اکبر ز خونش لاله رنگزان پریشان زلف خونین، دل پریشانی نمود
نوح دشت کربلا شد غرق در موج بلاکشتی آل علی را چرخ طوفانی نمود
شمر کافر کشت سبط مصطفی را تشنه لبصد هزاران رخنه در دین مسلمانی نمود
شد به خاک و خون تن شاهی که جبریل امیناز سر اخلاص او را مهد جنبای نمود
روزگار از کربلا افکند زینب را به شامروز روشن را به چشمش شام ظلمانی نمود
در خرابه دختر خیرالنسا را شد مقامآن که بر درگاه او جبریل دربانی نمود
« ترکیا » دنیای فانی را نمی باشد بقادر رضای دوست باید خویش را فانی نمود