گنج

شمارهٔ ۱

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)۲۴ بیت
مه را چه مناسبت به رویتگل را چه مثل به رنگ و بویت؟!
آتش نشود حریف خویتفردوس نمونه‌ای ز کویت
بیند به چمن قد نکویتصلصل برود ز باغ سویت!
یارب چه بلا تو نازنینیمهر فلک و مه زمینی
سر تا به قدم تو انگبینیانگشتر حسن را نگینی
آیینه فتد اگر به رویتحیران شود از رخ نکویت!
رخسار تو طعنه کرده با گلچاه ذقنت به چاه بابل
زلف سیهت به جعد سنبلطرز نگهت به نشئه مل!
گل جامه درد ز شوق رویتعنبر شکند ز قدر مویت!
زهر غم عشق تو چشیدمراحت سر مو ز تو ندیدم
بار المت بسی کشیدمتا آنکه به عاشقی رسیدم
ای آنکه منم در آرزویتروزان و شبان به جستجویت!
غیر از غم تو به سر ندارمدر عشق تو زار و بی‌قرارم
وصف تو بود همین شعارمدر گلشن مدح تو هزارم!
هرچند نه محرمم به کویتشادم به حدیث گفتگویت!
ای روی مه تو آفتابمپیچ و خم زلف تو طنابم
هر قطره شبنمت گلابمدر آتش عشق تو کبابم!
فریاد ز دست خلق و خویتیک جرعه ندیدم از سبویت
نخلیست قدت ز باغ خوبیکش طعنه زند به سرو و طوبی
یوسف به درت به خاکروبیجویان تو شرقی و جنوبی!
در هر چمنیست آبرویتدر هر وطنیست گفتگویت!
یکبار نپرسی حال طغرلمهجور تو از وصال طغرل
دائم تویی در خیال طغرلدانی تو اگر کمال طغرل
از لطف و کرم بری به سویتهمدم کنی با سگان کویت!