رباعیات
شمارهٔ ۱یارب به تنم شورش مستانه بدهشمارهٔ ۲روزی که عطای دم بدم خواهی کردشمارهٔ ۳عشق تو چو من دردکشی می خواهدشمارهٔ ۴ای جوش دل صراحی و جام از توشمارهٔ ۵ای ساقی بزمگاه صهبای کرمشمارهٔ ۶در وادی عشق، بی خبر باید رفتشمارهٔ ۷در راه طلب پیاده می باید رفتشمارهٔ ۸اشک آمد و حسرت ز دل ریش نبردشمارهٔ ۹مرغ دل من زشاخ بی برگ و بر استشمارهٔ ۱۰آسوده بود دلم ز ویرانه خودشمارهٔ ۱۱ابر آمده شب که ماهتابت ببردشمارهٔ ۱۲مشکل باشد ز دام او جان بردنشمارهٔ ۱۳زانو زده طفل غنچه در مکتب توشمارهٔ ۱۴داری دولبی که از ازل هم نمکندشمارهٔ ۱۵دل از غم تو حال خرابی داردشمارهٔ ۱۶در فصل چنین که شد گلستان آبادشمارهٔ ۱۷دل بهر معاش، چند زحمت بکشدشمارهٔ ۱۸جان در طلب هزار دلدار چراست؟شمارهٔ ۱۹گویند جفا نصیب بی سامان استشمارهٔ ۲۰طفلم من و چرخم به جفا قوت دهدشمارهٔ ۲۱یاری به دیار هند، دلسوزم نیست