شمارهٔ ۱۶ - دوش تدبیر کردم
دوش من یا ایر خود تدبیر کردم تا بروزکاینهمه بدریدههای خلق را چندین بدوز
گفت خاموش ای خر و بندیش ای نااهل پیشمرد خواهی تا به گاه حشر چون خر میسپوز
گفتم آمد ماه روزه چون کنم تدبیر چیستای بسا شلغم گزر قد بر نشسته بر دو کوز
گفت لابد روزه را حرمت بباید داشتنخویشتن را یکرهه در آتش دوزخ مسوز
روز باشد تیز میکن . . . لق میزن تا به شبچون شب آمد . . . ادن . . . ونی همی کن تا به روز