گنج

شمارهٔ ۱۴ - گیتی چو باغ کرد

۱۰ بیت
صمصامک از هجایم در شهر کاغ کردگوئی که ارسکوره . . . هی خورده راغ کرد
مالیخ کاس پخته به اندر دماغ خوردزان کاج بار خود را گنده دماغ کرد
اندر پلاس گوشه صیاد ساده گیرروئی چو مرغ مرده و گردن چو زاغ کرد
از کاخ خوردن آنیگ بیحمیت جهودبی دوک پنبه کردن خود را بداغ کرد
از چشم ساده گوشه پالیزبان شبیصمصام را به . . . ار و دگر روز لاغ کرد
چون ساره ای نیافت میجنبید آتشینآمد پنیره بار و همه ساره کاغ کرد
صدر بزرگوار چو آن ظلم او بدیدزن را بگوشه . . . اد و دلش با فراغ کرد
صدر جهانیان که جهان را زشعر غمران عدوش را چو سر کره داغ کرد
با او چراغ دولت خصمش نداد نورکان خام پوستین بلب اندر چراغ کرد
بادا با کله خر کله عدوشاندر میان باغ که گیتی چو باغ کرد