گنج

شمارهٔ ۹ - در هجاء پیر و مدح صاحب عادل

۱۹ بیت
الغ عارض ز . . . ن گربه افتادجهانرا گنده گردانید از باد
چرا خاکش نپوشیدند بر رویکه باگه این کند گربه چو افتاد
گه گربه بعهد ارسلان خانبسی ورزید و زر و سیم بنهاد
چه گه گربه سگی هندو نژاد استپلید و بدرگ است روسبی زاد
هزار آزاد مرد شهره گفتندکه آن سگ خواجه را کردست آزاد
رمید از خواجه سالی پنجه و شصتپشیمان شد چو شد هفتاد و هشتاد
شداست این پیر هندو نرم گردنچو از نان خود اندر ماند تن داد
کنونش طوق باید برنهادنبسوی خانه خواجه فرستاد
ز چاکا چاک کاج حاجب بومقفا گه سرخ کرد و راست بنهاد
گه گربه شود چون گربه عوسهکند از آرزوی کاج فریاد
گه گربه که باشد تا من او رابه پیش صاحب عادل کنم یاد
که پیش صاحب ار یاد خلیفهکنم در چین زمین بوسد ببغداد
گزیده صاحب عادل که ایزدجهانرا دارد از داد وی آباد
خداوندی که با فرزند خطابز بخت نیک شد همنام و همزاد
فلک از بهر او کرد است گوئیسرای دولت و اقبال بنیاد
عروس دولت و ملک شرف رامساعد بخت او شاه است و داماد
خداوندان گیتی را رهی کردباحسان و دل نیک و کف داد
همه عالم بدو شادند و خوش طبعهمیشه طبع او بادا خوش و شاد
شراب خسروی شیرین بکامشبود تا قصه از شیرین و فرهاد