گنج

شمارهٔ ۶ - در هجاء خمخانه و مدح نظام الدین

۴۱ بیت
خر بدبخت بد بود در خواباز معبر چنین رسید جواب
خوابم از بیم بخت بد برمیدتا نبینم خر بد اندر خواب
خر بد کیست خر سر شاعرخر بآن جامه میبود نایاب
خر خمخانه کز سر خم عقلمست برخیزد و فتد بخلاب
خر خمخانه کز خم می و خللای خل است و دردی است و خلاب
خر خم شوی و دوده کم پیمایمی نابش ترش چو سرکه ناب
خر کیمخت گاه گرد سبیلپرخور و کم دو وفتیده در آب
خر مرکوب لوطیان قدیمبی جو و حصر چومه سلماب
خر اهل کتاب و ابله تراز خری برگرفته حمل کتاب
باویست از کلانسری همسرخر دجالک دراز رکاب
خر دجال ده جزیره گیابخورد با دویست چشمه آب
با چنین خر ز بهر پشما کندنبرد گاو لوت نقل و شراب
خر گدائی است کدیه خو کردهاز بلبل الملوک تا محراب
خر گدایان بکل برون بردندنام خویش از جریده القاب
خر گدائی بدو مسلم شدراست شد این لقب بدان کذاب
هر چه گشت از خری برون نشودخر سوارش منم بسوط عذاب
یک جهان بار هجو بر فتراکنبدم و میدوانمش بشتاب
چون بدرگاه سیدالوزرابرسد جست و رسته شد ز عذاب
میر میران نسب نظام الدینسند و سید اولوالباب
صاحب عادل کریم کبیرکه کرامند ازو کرامت یاب
آن وزیری که چون دگر وزراوزر وزری نکرد در یک باب
کلک او بابزن نگشت و نکردبمثل پشه ای بظلم کباب
آنکه از عدل او بریده شودبسر وی حمل گلوی ذئاب
برکند از دهان یوز بقهرکلبتین دو شاخ آهو ناب
هم بانصاف او نهد بیضهجفت یعقوب بر دو چشم عقاب
از کف زرفشان او خجلندچشمه آفتاب و چشم سحاب
قطره این و ذره آن رادر حساب آورد بعقد صواب
غیر ممنون شناس بخشش اوگرچه بخشش کند بغیر حساب
فلکی همتی و از قدمشبفلک در رسد نسیم گلاب
سوزنی مدح گوی مجلس اوکو سری داشت بر سر اصحاب
با سنائی بدی مطایبتشخوشتر از داستان دعد و رباب
پیریش چنگ پشت کرد و ضعیفچون بریشم ز گوشمال رباب
خر خمخانه شد منازع اواز جفای زمانه قلاب
پیش ازین رخش رستمش بالستبنبرد آزمائی سهراب
پیریش خر سوار کرد بجبربر خری لنگ جای او سنجاب
چرخ سنجاب گون دگر بارهپیریش را بدل کند بشباب
بر براق سخن سوار شودیابد از مدح صدر قوت شاب
تا مزین بود فلک شب و روززانجم و آفتاب و از مهتاب
آفتاب و مه منور ملکصدر بادا و انجمش احباب
جمله ارباب فضل بنده اودست فضلش مربی ارباب
چشم بد از خجسته مجلس اودور داراد ایزد وهاب