گنج

شمارهٔ ۴۸ - در هجو قوامی

۱۶ بیت
قوامی بگو از دل سهل و سادهکه با ماده نری و با نر ماده
بداد و به . . . اد است میل تو لیکنبه دادن سواری به گادن پیاده
چو بز . . . ن بصحرا نهی وقت دادنچو خر . . . ر بینی ز پس ایستاده
کند . . . ر خر . . . نت را بر بدانسانکه آسان شود خر بز اندر فتاده
پی . . . ر ساده زنخ . . . ن خود راز نوره کنی چون زنخدانش ساده
بساده زنخ میل داری و داریگزی در گزی ریش و سبلت نهاده
روانی پی نوره جستن چو حیزاناز این خانواده بدان خانواده
گروگان خوهی سرخ مرغوله رومهبسختی چو خاره بتیزی چو خاده
ز بهر جماع خران خر کلوکانخرامان بخانه بری پاده پاده
جماعت کنند و تو جامع نویسیزهی . . . ن و دین هر دو بر باد داده
بده دانگ آن حق قرآن نداریکه مغ زند و پا زند را در نواده
نخواهی که خالی بود . . . ن و دستتز حمدان پر با دو از جام باده
کسی باید آنگه که تو باده خوردیکه آرد سوی مرز تو گرد باده
نخواهی که بر بستر مرگ خسبیکه هشیار خسبی تو با نیم گاده
در دخل هر شحنه و محتسب راگشاده است تا هست ازارت گشاده
ز احداث . . . ن تو این را و آنرازهی نان پخته خهی گاوزاده