شمارهٔ ۱۸ - مطایبه
ای تازه تر از ترب و سفاناج به بر برپرورده ترا غوری و غَرچه به ذکر بر
بر نیم بروت تو هر آنگه که بخندمیک شهر بخندند بر آن نیم دگر بر
در خرزهٔ چون سنگ دو پاره زدهای چنگدر زیر فرو خفتی و خلقی به زبر بر
بنشسته که تا بند گزر در تو سپوزندچون کرد فرو بنهد دو . . . یه به در بر
چونانکه به ابلیس همی لعنت و نفرینتو میروی و لعنت و نفرین به اثر بر
گاوی چو برون آئی بنشسته بر اسبچونانکه برون آید دجال به خر بر
گر بر تو پدر شوم بسی بود چو بوجهلتو نیز چو ابلیس لعینی به سیَر بر
هرگه که سپوزم سر حمد است به نمدانگر دست رسد برنهمش تاج به سر بر
ای . . . ده زنت را عمر عامله بسیارتو . . . ه از آن کینه به حمدان عمر بر
قواد ترا سیم درین شهر به دامنآنکس دهدش کاب ندارد به جگر بر
ای فتنه شده . . . ن تو بر . . . ر چو آهنتا گنبد چون سیم تو فتنه است به زر بر
با هجو تو من مدح نیامیزم ازیرابقال نیامیزد صابون به شکر بر
از هجو تو زی مدح شهنشاه گرایمکو را چو پیمبر شرف آمد به گهر بر
دی در ره زرقان به سر راه گذر برافتاد دو چشمم به یکی طرفه پسر بر
بر ماهرخی حوروشی غرچه نژادیعاشق دو صدش بیش به روی دو قمر بر
استاده و افکنده به رخسار دو گیسووز مشک یکی خال به لعل چو شکر بر
پیچیده یکی لامک میرانه به سر بربربسته یکی کزلک ترکی به کمر بر
حیران شدم و پیش وی استاده بماندمگه دست به سر برزدم و گاه به بر بر
دزدیده بعمدا سوی ما یک دو نظر کردیعنی دل ما برد بدان یک دو نظر بر
گفتم که مرا تلخ شد ای جان سحر و شامای طعن رخ و زلف تو بر شام و سحر بر
با من ز سر خشم به دشنام درآمدگفتا برو ای . . . ن خر گنده غر بر
رو هان پدرم مینگرد دور شو از منآخر نه پدر راست حمیت به پسر بر
گفتم که خدایا سببی ساز به زودیکاین ماه شکرخند بگرید به پدر بر
گفتم چو منی را چه دهی دیده به خیرهلعنت به چو تو طیرهگر خیره نگر بر
بسیار سخن شد به سر از وعده و عشوهتا نرم شد آنگاه به آری و مگر بر
در پیش من افتاد و روان گشت به زودیبردم به در او را ز بر آن سر خر بر
زلفین درازش به سوی خویش کشیدمیکچند زدم بوسه بر آن دُرج درر بر
از کیسه درستیش برون کردم و دادمتا نرم شد آن توسن بدمهر به زر بر
بستد زر و بگشاد سبک عقده شلواربنهاد رخ همچو قمر را به حجر بر
بنمود سرینی چو یکی چادر پنبهیا چون گل بادام شکفته به سحر بر
بر هر طرفی غالیه دانها و خسکهاهمچون تتق اطلس روی گل تر بر
چون چاک گریبان عروسانش شکنهاوز نرگس تر تافته برگ گل تر بر
. . . نی چو گهر پاک تو گوئی که به عمدااز آب بَقَم کس نَقَطی زد به گهر بر
. . . ر کردم و بنهادم و بفشرد و . . . و رفتبرجست و جدا گشت و برآمد کر و فر بر
رخ کرد ترش گفت که ای خواهر و زن غربر تن جههٔ زر که نهد خوف و خطر بر
زین سان بفشردی تو مر این سرخ لعین راکاسیب زد اینک سر گردش به جگر بر
چون شمع دراز است ولی هست گرز شکلآونگ دو شلغم به یکی گنده گزر بر
گفتم که مکن جان پدر تندی و تیزیرحم آر برین خسته دل کوفته سر بر
دل بد چه کنی با من و بد عهد چه داریقاصد چه شوی بی سبی فتنه و شر بر
یک دانگ دگر بر سر دو دانگ نهادمکودک چو نظر کرد به زرهای دگر بر
بستد ز من آن سیم و دگر باره فرو خفت. . . رفت به دست خود و بنهاد . . . ر بر
تا . . . یه فرو رفت به آهستگی آن بارگفتا که ز کار تو بماندم به عبر بر
من بر زبرش خفته و او . . . یر تو گفتیحوریست . . . یر اندر و دیوی . . . بر بر
برخوردم از آن دنبه پرورده به تدریجزان . . . دن و . . . ردن چون زخم تبر بر
چون گشت تمام آنچه مراد دل ما بودخوش خوش نظری کرد به اشکال . . . ر بر
دیدش شده سرمست و به اشکال و سرش پیشطوقیش بگردن در و تاجیش به سر بر
گفتا که مرا عیب نگیری تو ازین حالگفتم که کسی عیب نگیرد به هنر بر
گفتا که به تو راست شد این کسوت پیرمچون مدح و ثنای تو به مخدوم بشر بر
اینست جواب سخن میر معزیای تازه تر از برگ گل تازه به بر بر