گنج

شمارهٔ ۶۹ - در مدح دهقان علی بن احمد

۳۸ بیت
هلال روزه نمود از سپهر دایره واربشکل و گونه چنان نیم دایره دینار
تمام دایره گردد چو مه بنیمه رسدتمام نیمه بحرمت بدان برین پرگار
فلک نموده چو زنگار یافته لگنیبر او هلال چو یک گوشه تا زده رنگار
ویا چو زرین ماهی در آبگون دانیکه از میانه فرو خواهد آمدن بکنار
ز روزه داران کس ناشده نزار و نحیفهلال روزه برای چه شد نحیف و نزار
خمیده قامت و زرین عذار چون عاشقشدست گوئی بر آفتاب عاشق زار
هلال و چشمه خورشید ناخج و سپرندیکی ز سیم حلال و یکی ز زر عیار
میان آخر شعبان و اول رمضانسبب چه بد که شب و روز هر دو گشت سوار
چو کرد شعبان سیمین سپر در آب نهانسپهر ناخج زرین روزه کر اظهار
هوای مغرب گشت از شفق چو معرکه گاهچو روز آن و شب این شدند در پیکار
هلال روزه بدین وصفها که دادم شرحز روی قبله فروشد ببحر لؤلؤ وار
بطبع بنده فرستاد لؤلؤ منثوربنظم کردم در مدح سید احرار
سر مفاخر فرزند فخر دین احمدابوالمعالی دهقان علی سپهسالار
سپهر مردی وجود افتخار دین که بدوستهمه مفاخرت دین احمد مختار
ز هر که او بهتر فخر کرد در عالمبه است چون هنر از عیب و همچو فخر از عار
جمال گوهر خاک آنکه از نکو خلقیرخ خرد را خال است و چشم بد را خار
مصدری که چو بر صدر بار بنشیندچو آفتاب کند خیره دیده نظار
بر آسمان هنرمندی و شجاعت وجودچو آفتاب ندارد قرین و همسر و یار
کمر بخدمت او سال و ماه بسته کرامزبان بمدحت او روز و شب گشاده کبار
بزرگواری کز مدح و از مناقب اوبر آنچه دانا واجب نیاید استغفار
بدانسبب که رهی پرورست و بنده نوازز بندگیش ندیدم کسی شود بیزار
به بر و احسان زابرار برتری داردببرگ و بار بدانسان که طوبی از اشجار
کف عطاده او بی سخا و احسان نیستدرخت طوبی بی برگ نبود و بی بار
ایا کسی که نماید بچشم خلق جهانجهان ز نیکی کردار تو چنان کردار
سرای بار تو از فر تو چنان صفت استصفت همان که چنانست بی خلاف و غبار
بروزنامه عمر تو بی سخا و کرمدمی کرام نرانند خامه بر طومار
شمار جود و سخای ترا فذلک نیستز عقد کردن مستوفیان بروز شمار
چه میزبان کریمی که آید از حضرتمهی عزیز و مکرم بر تو مهمان وار
خجسته ماهی آمد بمهمانی توکه برترست زهر ماه مرو را مقدار
ز کردگار که جانها فدای نامش بادهمیرساندت مهمان بگونه گونه نثار
نثار اول رحمت بسی بود بر تواز آنکه بر ضعفا رحم کرده ای بسیار
دوم نثار بود مغفرت که جرم و خطافرو گذاشتی از کهتران خدمتکار
از آنکه مهمان باشد ز تو بآزادینثار آخر از اویت بود برات از نار
شبی ازین مه میمون به از هزار مه استچنین شب آمده بادا بعمر تو دو هزار
همیشه تا ز خداوند روزه داران رابود دو شادی چونانکه هست در اخبار
یکی بدنیا وقت گشادن روزهدوم بعقبی وقت نمودن دیدار
از آنکه نبود در وعده خدای خلافز هر دو شادی چونانکه هست برخوردار
خجسته باد مه روزه چونکه عید رسیدخجسته تر ز مه روزه عید تو صد بار