گنج

شمارهٔ ۶۱ - در مدح صاحب الصدر عمر

۲۷ بیت
کار دین صدر دنیا صاحب عادل عمرراست گشت از بذل دنیائی بدنیا سربسر
هرچه در عالم ببینی خیر بینی زانکه هستعامر آن صدر دنیا صاحب عادل عمر
هرکه در دنیا برآرد مسجدی از بهر حقباشد آن مسجد اگر چون آشیان سنگ خور
حقتعالی خانه ای سازد مراو را در بهشتهست بر گفتار من ناطق شده نص خبر
صاحب عادل بسی مسجد نهاد اندر جهانهر یکی چون کعبه از آذین ببذل سیم و زر
مسجد جامع ز بعد آنکه از آتش نمانداندر او چیزی بجز انگشت و خاکستر اثر
ز اعتقاد نیک و دین پاک و دست بیدریغکرد همچون بیت معمور از فروغ زیب و فر
منبر و محراب و طاقی کرد کز دیدار اوروح گردد تازه و خرم دل و روشن بصر
هر که یک مسجد کند یک خانه دارد در بهشتاو که چندین کرده باشد کی بود بیرون در
زین قبل تا حصن دینش باشد آبادان ربضکرد آباد آن ربض تا شد حصین این مستقر
خصم دنیا را ظفر نبود بما برزین ربضخصم دینش را نباشد زان ربض بر وی ظفر
تا بوی بر عقبه عقبی بود آسان گذارعقبه کش کرد بر هر رهروی آسان گذر
چون بدو بر عقبه عقبی بود آسان گذارعقبه های شغل دنیا را کجا باشد خطر
از برای فقه و تذکیر و نظر در راه شرعمدرسه آراست از قصر خورنق خوبتر
روز محشر در ترازوی وی آید بیگمانهر ثوابی کان بود از فقه و تذکیر و نظر
هم کنون باشد که بر کردند این فرخنده جایبورشاد و بوالوزیر او امام معتبر
همچنین گردد که گفتم ورنگشتی کی شدیاینچنین بنیاد خیری از چنان بنیاد شر
از برای روزه داران را همیشه خوان خویشهمچو خوان جنت آراید بهر شام و سحر
چون بود از خوان او هر روزه داری بهره مندباشد از پاداش او هر روزه داری بهره ور
هیچکس چون صاحب عادل مدان در راه دیندر همه روی زمین از راهرو وز راه بر
بر سر خلق خدای از راه دین و اعتقادهست مشفق تر بسی از عم و خال و از پدر
اوست اندر باغ دین مصطفی چون گلبنیعدل بیخ و فضل شاخ و جود برگ و بذل بر
گفتن اندر وی توان این هست و در وی لایق استای شکفته گلبنی بر رفته تا خورشید سر
تا دهد گلبرگ بوی و تا دهد خورشید نورتا بود آن بر سپهر و تا بود این بر شجر
فرق او بادا چو برگ گلبن و رخ برگ گلطلعتش با فره خورشید و با نور قمر
ماه روزه اش باد میمون و همایون روز عیدتا بگیتی خواهد آمد روزه و عید دگر
عید او بادا سعید و حال او فرخنده بادروزه اش بادا قبول کردگار دادگر