گنج

شمارهٔ ۵۳ - در مدح سلطان مسعود بن حسن

۲۹ بیت
ای شهنشاه فریدون فر دارا دار و گیرجم نگین نوذر سنان قارن کمان بهرام تیر
خسرو بهرام تیری کز گشاد شست توزآفتاب و مه سپر بر سر کشد بهرام تیر
داری از رسم و ره و سان ملوک نیکنامحصه و خط و نصیب و قسم و بخش و بهر تیر
سال عالم لطف و عنف و مهر کینت مایه کردتا زمستان و بهار آورد تابستان و تیر
ظلمت ظلم از جهان برداشت عکس تیغ توظلمت شب را چو عکس شمع خورشید منیر
آفتابی خسروا تیغ تو شمع آفتابمرکب کیهان نوردت آسمان مستدیر
شاه توران دار ایران گیر بود افراسیابوارث افراسیابی این بدار و آن بگیر
در حسن خلقی و مسعود اختری آن ظن مبرکز جهانداران کسی اندر جهان داری نظیر
خاطب از نام تو شاهنشاه مسعود حسناحسن القولست و از سعد فلک تحسین پذیر
در نیام تیغ تو تأیید و نصرت مضمر استتیغ برکش تا در آرد آنچه دارد در ضمیر
چون مؤید گردی و منصور بر هر دشمنیمنت از نعم المؤید دار و از نعم النصیر
اندر ایام تو برخوان غرور روزگارناکسان کس شده خوردند در لوزینه سیر
عدل تو در طینت آدم محمز کرد حقتا برآری خلق را از ظلم چون مو از خمیر
از زیانکاران روز و شب ز عدلت خوف نیستکاروانی را و شهریرا ز قطمیر و نقیر
از جهان آوازه عدل تو ظلم آواره کردظلم کو ظالم کجا افسانه گویم خیر خیر
راست آید از من ار گویم ز عدل تو بدشتبره از پستان گرگ گرسنه شد سیر شیر
در سرای بار تو گر جانشان باز آمدیحاجب بار تو بودی اردوان و اردشیر
نام پیغمبر بشیر است و نذیر اندر نبیتو نه پیغمبر ولیکن هم نذیری هم بشیر
بر وفای وعده نیک و جزای خیر کردبر وفاداران بشیری بر جفاکاران نذیر
برفرازد چون عبیدان سهم آوازت نوارایت آلت چو آتش برفرازد بر اثیر
لشگری کز جنبش ایشان نفیر عام خاستخاست از اندک غلام خاص تو زایشان نفیر
کوه آهن غله ندهد بس کزان گردنکشانغل بغل زنجیر در زنجیر پیوستی اسیر
گر کنی بر سد اسکندر . . . را آزمونبگذرد از سد اسکندر چو سوزن از حریر
سوزنی در سلک مدح خسرو دریادل آرهرچه در دریای خاطر لؤلؤئی داری خطیر
پادشاها شاعران باشند امیران سخنمن چو مداح تو باشم بر سخن باشم امیر
تا امیرم بر سخن گنج سخن باید نهادباید از گنج سخن میر سخن را ناگزیر
نام میری بر چو من پیری کجا لایق بودبنده مداح پیرم بنده مداح پیر
شاد باش ای دوستان از دولت تو شادماندیر زی ای دشمنان از هیبت تو زود میر
شاد باش و دیر زی تا برخوری کاندر حوریبرخور از تیغ و نگین و شاهی و تاج و سریر