گنج

شمارهٔ ۳۹ - در مدیحه میر عمید سعدالدین

۲۴ بیت
عید شد ایام ما ناآمده ایام عیدچون رسید از راه با شاه جهان میرعمید
سعد دین صدری که دیدار همایونش بفالهمچو نام شاه مسعود است و چون بختش سعید
قبله اهل قلم ممدوح مخدومی که هستآستان دولتش محراب اصرار و عبید
مبدی انعام و احسان بنده پرور منعمیدر حق هر بنده ای یک مبدی و صدره معید
بر شه از رأی سدید وی بود آسان گشایسد اسکندر که هست از خاره و روی و حدید
خاره و روی و حدید اندر گداز آید چو مومز آتش شمشیر شه چون خشم شه گردد شدید
چون قلم در پیش او اهل قلم خدمت کندچون قلم از سر قدم سازند تا باشد مفید
خدمتش ارباب دانش را سراسر فایده استهرکه را دانش بود داند مفید از مستفید
نور چشم اهل علم و عقل در دیدار اوستهست بی دیدار او دیده غدودی در قدید
هر کسی در دانشی گوید فریدم هست و نیستآن ویست از جمله دانش بهر فنی فرید
ای بهر فنی ز هر فاضل زیارت نزد شاهآبروی جاه تو هر روز بادا بر مزید
هست در بازار جودت جان معن زائدهکرده ای خلقان سخای حاتم طی من یزید
پاکبازی دوست داری در سخا با دوستانبر دل صافی زنی چون پیر صافی بر مرید
سایه وار از آفتاب جود تست اندر فرازبخل چون از سایه همنام تو دیو مرید
خاص و عام از قاصی و دانی هواخواه تواندعمرو و زید و جعفر و صالح و یزید و با یزید
از امام اهل حکمت انوری تا سوزنیدر ره یک مدحت تست رقبه حبل الورید
گر در ایام تو باشندی نباشندی بجزمادح صدر همایون تو حسان و ولید
مهر تو بر صادر و وارد باحسان و کرمهست افزونتر که باشد مهر والد بر ولید
در ثنا و مدح تو ارباب نظم و نثر رانی زبان گردد کلیل و نی شود خاطر بلید
چون قلم گیرد بدان نادر نبان آرد زبانجان بود استاد کامل عقل شاگرد رشید
هر کجا مدح تو خوانند از خوشی و خرمیدار تنگ مانی گردد و قصر مشید
باش ممدوح بسی مادح که ممدوجان بسیزنده نامند از دقیق و کسائی و شهید
تا ز روز شب مدد یابند سال و ماه بادسال و ماه و روز و شب عیشت هنی عمرت مدید
عید باد ایام عمر تو سراسر چون ز توعید شد ایام ما ناآمده ایام عید