گنج

شمارهٔ ۳۰ - در مدح تاج الدین محمودبن عبدالکریم

۱۸ بیت
تاج دین محمودبن عبدالکریم است آنکه هستاز می احسان او گیتی پر از هشیار روست
صاحب دیوان استیفا که اهل فضل رااندر او اهلیت صاحب قرانی بود و هست
از دوات کله گیسوی منیر افسر بکلکبر سر اهل هنر افسر نهاد و کله بست
چون برآرد ماهی زرین نقش انگیز اوقطره از قلزم قطران بقدر نیم شست
بر بساط سیمگون از دست دریا جود اونقش مشک آثار خیزد دام دام و شست شست
عمرو و زید عصر دل خستند و در بستند بخلسائلان و زائران را پشت خست و دل شکست
تاج دین در عمر خود روزی چو عمرو و زید عصرزائری را در نبست و سائلی را دل نخست
رسم و آئین بخیلی جود او منسوخ کردشد یقین کان رسم و آئین تباه است و تبست
همتی دارد چنان عالی که چرخ برترینبا فرودین پایگاه همتش دونست و نیست
گر بچشم همت خود بنگرد بر دست خویشآید اندر چشم او چون بر سخا بگشاد دست
اطلس رومی عبا زر نشابوری سربدر عمانی شبه یاقوت رمانی جمست
هست فتوی فتوت را قلم در دست اوپاسخ فتوی نعم راند بجای لاولست
لفظ و او شیرینتری دعوی کند بر انگبیناین کسی داند که داند انگبین را از کبست
هر که اندر سایه اقبال او مسکن گرفتاز سموم فاقه ادبار و محنت جست و رست
زانکه در کردار نیکش چشم بد را راه نیستبدسگال دولتش را دل درید و دیده خست
خلق ایزد را ازو شکر است و آزادی مدامهمچنین باشد همی آزاده و ایزد پرست
خوار باد و خسته دل بدخواه جاه و دولتشگر ببغداد اسپ و ری یا در تخارستان و بست
سوزنی در مدح وی با قافیت کشتی گرفتقاضیت شد نرم گردن گرچه توسن بود گست