گنج

شمارهٔ ۲۲ - در مدح شمس الدین

۲۷ بیت
در دل هر که مهر ایمانستمهر شمس حسام برهانست
آنکه بر ملک و دین جد و پدرملک کامران و سلطانست
پادشاهی که حرب لشگر اواز سوآل و جواب ایمانست
مدد او چو بحث حرب شوداز حدیث رسول و قرآنست
چون دو لشگر مصاف راست کندهر کجا اوست فتح با آنست
پیش هفتاد صف بدعت ورسپه آرا و مرد میدانست
شیخ الاسلام اهل اسلام استکه هنوز از شماره صبیانست
از بزرگان بدانش افزونستگرچه زیشان بسال نقصانست
نه بزرگان چو بنگرند بدوبحقیقت ز عمر تاوانست
ای بزرگی که مثل تو بجهانهمچو آب حیات پنهانست
در الفاظ تو بجان عزیزبخرند اهل علم و ارزانست
لفظ تو در بحر خاطر تستخاطرت نیز بحر عمانست
بر براق بهشت فخر کندمرکبی کز تو داغ بررانست
هر کجا مرکب تو گام زندزیر نعلش ریاض رضوانست
از خرامیدن رکاب تو شاهجنت و خلد هر دو یکسانست
خلدوار است خانه ای که دروکمترین بنده تو مهمانست
گفتن وصف آن سرای که تومیهمانی درو نه امکانست
بر تو مهمان نثار کردن جانبر خداوند خانه آسانست
در بخارا دلی مدان امروزکه نه در فرقت تو بریانست
وز جمال تو اهل نخشب رادل و جان چون بهار و بستانست
یوسف عهدی و دو شهر بتواین چو مصر است و آن چو کنعانست
این و آن هر دو ملک و ملک تواندوز تو بر هر دو جای فرمانست
شرف شمس تا بود بحملخانه ماه تا که سرطانست
شمس اقبال تو مشرف بادخود مه دولت تو تابانست
تا سپهر شریف را مادامگرد خاک کثیف دورانست
بر مراد تو باد دور سپهردور او تا بحکم یزدانست
باد یزدان نگاهبان ملکعلم تو دینش را نگهبان است