گنج

شمارهٔ ۱۶۷ - در مدح نصیرالدین علی بن احمد

۲۸ بیت
ای دو لب تو قافله قند شکستهقد تو سر سرو سمرقند شکسته
بادام دو چشم تو بعیاری و شوخیصدبار بهر لحظه درکند شکسته
از هیبت مژگان دو بادام تویی جنگچنگال هژبران زلفین رند شکسته
از جنگ نیارامدی آنچشم چو باداماز سنگ دو سه سنگ زن رند شکسته
از سنگ شد آن کندی بادام تو از چنگدر پوست چو از باد صبا بند شکسته
بر لعل شکرخند که نرخ شکر و لعلکردی بدو لعل شکر آکند شکسته
خوش باش بدان دو لب خوشخند که کردیبازار شکر زان لب خوشخند شکسته
بادی که شکنهای دو زلف تو پراکندزان باد دلی چند پراکند شکسته
چین و شکن زلف تو چند است ندانمدانم که در او هست دلی چند شکسته
جای دل من نیست در آنزلف که نبودهرگز دل مداح خداوند شکسته
ممدوح هنرمند که از هیچ هنرمندنه مهر گسسته است و نه پیوند شکسته
. . . که ندارد ز هنرمندان مانندتا هست ز مانند چو مانند شکسته
ای بنده نوازی که کف راد تو داردآز دل خرسند بخرسند شکسته
دارد شره جود بر آنگونه که گوئیدیوانه شدستی کف تو بند شکسته
فرزانه نصیرالدین کز دولت او نیستارز هنر و قدر هنرمند شکسته
نپذیرد اگر پند دهندش که مده مالنبود شره جود وی از پند شکسته
جز مدح تو ترفند بود هرچه نویسمکردم قلم از یافه و ترفند شکسته
چون خاطر من مدحت تو زاید فرزندموئی نخوهم بر سر فرزند شکسته
گر آتش مدح دگران بایدش افروختتا سوخته تر باشد یارند شکسته
در مدح تو گردد بدرستی سخن منآنکس که بیابی سخن افکند شکسته
دارد ببقای تو فلک بیعت و سوگندهرگز نخوهد بیعت و سوگند شکسته
دارد دل اعدای تو سوزی که نگرددآن سوز بکافور و بریوند شکسته
بر بستر غم خفت حسود تو چنان زارکش تن شود از بار قزاکند شکسته
وز دار محن گشت عدوی تو نگونسارچون خوشه انگور براوند شکسته
حسادترا در دل و در پشت شکسته استجز پشت و دل حاسد مپسند شکسته
تا شهره بود غمزه معشوق غنودهتا طرفه بود طره دلبند شکسته
در طره آن قند لب آویز که مژگانشدارد صف جادوی دماوند شکسته
از قند لبی بوسه همی خواه که دارداز دو لب خود قافله قند شکسته